مرتضى راوندى
66
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
اعراب براى آنكه بتوانند به كشور گشاييهاى خود ادامه دهند ، به فكر توالد و تناسل افتادند و بر آن شدند كه « علاوه بر زنان سابق خود ، با زنان رومى ، قبطى و ايرانى كه به دست آنان مىافتاد ، همبستر شوند . در نتيجه ، فرزندان زيادى پيدا كردند ؛ و اين طبيعى است كه فراخى در زندگى موجب كثرت نسل مىشود . عربها تا توانستند همبستر گرفتند تا آنجا كه مغيرة بن شعبه ( سياستمدار بىايمان عرب ) علاوه بر چهار زن عقدى ، هفتاد و شش كنيز ( اسير ) داشت . و از آنرو ، در مدت كوتاهى ، يك مرد ، عرب صد يا بيشتر فرزند پيدا مىكرد . از آن جمله ، مهلب داراى سيصد فرزند بود ، و عبد الرحمن بن حكم اموى صد و پنجاه پسر و پنجاه دختر داشت ، و تميم بن معز فاطمى بيش از صد پسر و شصت دختر داشت ، و عمر بن وليد نود پسر داشت كه شصتتاى آن چابك سوار بودند . و همين قسم سايرين . و شكى نيست كه زيادى قوم و قبيله در پيشرفت كار و استيلاى بر ديگران مؤثر است ؛ چنان كه امويان و عباسيان به همان جهت پيشرفت داشتند . » « 1 » سياست اقتصادى اعراب در خاورميانه پس از حملهء اعراب به ايران و ديگر ممالك شرق نزديك ، وضع اقتصادى اين ممالك با مشكلات و آشفتگيهاى گوناگون مواجه گرديد . زيرا اين قوم بيابانگرد ، مطلقا با مسائل و فعاليتهاى گوناگون سياسى و اقتصادى در يك كشور متمدن ، آشنايى نداشتند . هدف اصلى آنان ، تبليغ اسلام و بدست آوردن غنيمت از كشورهاى مغلوب بود . مادام كه پيشواى اسلام حيات داشت ، بيت المال يا دارايى مسلمين عبارت بود از زكات و غنائمى كه در طى غزوات به چنگ مسلمين مىافتاد . حضرت آنها را تقسيم مىكرد ، و اگر چيزى باقى مىماند ، براى روزگار سختى نگهدارى مىكرد . بيشتر دارايى مسلمانان ، در اين دوره ، چهارپايان بود كه در زمان پيغمبر ، به چهل هزار شتر و گاو و اسب و غيره مىرسيد . ولى از دورهء خلافت عمر به بعد ، بتدريج ، اوضاع دگرگون گرديد . پس از آنكه شام و ايران و مصر به حيطهء نفوذ مسلمين افزوده شد ، سيلى از طلا و نقره و كالاهاى گوناگون ديگر بسوى پايتخت اسلام روان گرديد كه موجب حيرت عمر و تمام مسلمانان شد . « مىگويند ، ابا هريره ، كه از بحرين آمد ، پول زيادى براى عمر آورد . عمر پرسيد : چقدر پول آوردى ؟ ابا هريره گفت : پانصد هزار درهم . عمر كه نام پانصد هزار درهم را شنيد ، با تعجب گفت : آيا مىفهمى چه مىگويى ؟ ابا هريره پاسخ داد : آرى ، آرى ، مىگويم صد تا هزار تا پنج دفعه . آنگاه عمر منبر رفت و گفت : اى مردم ، مال زيادى براى ما رسيده ، اگر مىخواهيد بشمريم و اگر مىخواهيد با پيمانه تقسيم كنيم . همين پيشآمد سبب شد كه عمر ناچار گرديد « ديوان » يعنى سازمانى بوجود آورد تا بتواند به وضع آشفتهء مالى مسلمين سر و صورتى بدهد ، و براى نيل به اين مقصود ، از ايرانيان استمداد جست . آنقدر اعراب و حتى زعماى اين قوم و مردانى چون عمر نسبت به مسائل اقتصادى بيگانه بودند ، كه وقتى يكى از مسلمانان از سر خيرخواهى به عمر گفت : مالى براى روز مبادا و پيشآمدها ذخيره كن . او فريادش بلند شد و گفت : اين سخن را شيطان در دهان تو انداخت و خدا مرا از گزند آن رهايى بخشود . » « 2 »
--> ( 1 ) . تاريخ تمدن اسلام پيشين . ج 4 ، ص 48 - 47 ( به اختصار ) . ( 2 ) . همان . ج 2 ، ص 11 ( با تصرف ) .